ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
32
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
بهرهبردارى باقى مانده است . دست هر گستاخى كه به سوى آن دراز و نزديك شود ، در همان لحظه تب بىامان به حسابش خواهد رسيد . به اين جهت به جز يك ايستگاه به نام چلوديدى « 1 » - كه خدا مىداند به چه منظورى درست در وسط زمين باتلاقى بنا گرديده است - هيچ خانه و تأسيسات ديگرى در اين حول و حوش مشاهده نمىشود . يك مهندس روسى به عنوان رفيق سفر همراه ما بود . او موانع و دشوارىهايى را كه در سر راه كشيدن اين خط آهن وجود داشت ، براى ما تعريف كرد و گفت خاكهاى سستى را كه تازه بالا مىبردند ، يك دفعه فرومىريخت و چون هيچ كارگرى حاضر نبود در اين نواحى كار كند ، سربازان مأموريت يافته بودند كار خاكبردارى را شخصا انجام دهند . صدها نفر از آنان ، همچنين مهندسان به علت ابتلا به تب ، جابهجا مردند و بسيارى ديگر نيز در حملات راهزنان جان خود را از دست دادند . ضمنا ما از طريق همين همسفر روسىمان باخبر شديم كه اغلب آن مهندسان ، انگليسى بودند و مواد اصلى راهسازى كه در احداث زيربناى راهآهن به كار رفته و اين پلهاى آهنى كه روى رودخانههاى متعدد سر راه ساخته شده تماما از فروشگاههاى لندن تهيه شده است . به تدريج جنگلها كمدرختتر و باتلاقها در مسير ناپديد شدند . آن سوى ايستگاه نووسناكى « 2 » و بعد از عبور از نواحى تكور « 3 » و آباتچا ؟ « 4 » قطار به جلگههاى مينگرليا « 5 » رسيد . در هر سو ، ساختمانهاى بزرگى ساخته بودند و اطراف هر ساختمان را ايوانى با ستونهايى از تنهى درختان - كه سعى كرده بودند ستونها را به شكل چهارگوش درآورند - احاطه كرده بود . كمى كه از رود چنيز - چالى « 6 » ( نهر آسياب ) دور شديم ، منظرهى اطراف بيش از پيش خرمتر و دلگشاتر گرديد . اينجا مسير راهآهن از كنار تپههاى مشجرى مىگذشت و اين تپهها در فاصلههايى قرار گرفته بودند كه نمىگذاشتند در افق دوردست ، قلهى پربرف تتنولد « 7 » و تمامى كوهستان عظيم شخارا « 8 » نمايان گردد . ايالت مينگرليا در دهكدهى سامترديا « 9 » كه سرحد ايالت ايمرتيا « 10 » است ، به پايان مىرسد . در آن روزگارى كه اين دو ايالت - هر دو از نژاد گرج - هركدام براى خود كشور
--> ( 1 ) . Tchelodidi ( 2 ) . Novo - Senki ( 3 ) . Tekour ( 4 ) . Abatsha ( 5 ) . La Mingreli ( 6 ) . Tzchenis - Tzchali ( 7 ) . Tetnuld ( 8 ) . Scharah ( 9 ) . Samtrediya ( 10 ) . L'Imeretie